

راه رفتن روی جدول
شاید تلخ باشم مثل قهوه ی پررنگی که عصرانه ی خستگی هاست، اما شیرینم
:(
Author: Shireen
دلم میخواد برم ایران، مخصوصاً الان که سندرم “نمی دانم”هایم دوباره عود کرده… دلم بغل گرم دوستمو میخواد، نگاه همیشه مطمئن پدرم را که همیشه همه چیز درست میشه، حتا اگه واقعا نشه بلده متقأعدت کنه که شده یا میشه، حرفهای امید دهنده مامانه و… دلم دستهایش را میخواهد و بغلش را و صدای نفسش را… دلم از این شب نشینیهای فامیلی میخواد که همیشه هم ازش متنفر بودم، ولی الان دلم میخواد، امنیتش را و گرمی فضایش را و قاچ هندونه پیش دستیهایش را… دلم افطاری میخواد، دلم یه دیقه وایسادن کنار رودخونه دربندو میخواد که یهو یه لرز کوتاهی میگیره آدمو… از سیری دارم بالا میارم ولی هنوز دلم از اون جوجه چینیهای رستوران بغلی خواست… دلم خونه میخواد، دلم کتابامو تو ایران میخواد، دلم دوردور میخواد و پالوده شیرازی، دلم دم نوشهای این کافه روشنفکری هارو میخواد… دلم ایران میخواد و همونی که یافت نمیشود… دلم اون موقع هارو میخواد
read comments (1)تنها نشستهام و حواسم نیست که دنیا با من است…
Author: Shireen
امروز جلوی پیشخون مغازه نون و شیرینی فروشی محله مون تا سرمو بلند کردم بگم چی میخوام دیدم خانوم فروشنده با اون پیشبند گلدوزی شده که حتا یه دونه لکه م روش پیدا نمی شه نون های مورد علاقه مو گذاشته تو پاکت و داد دستم و پرسید چیز دیگهای هم میخوام؟… از در مغازه اومدم بیرون یه تیکه نون گذشتم تو دهنم و به این دیالوگ شبهای روشن ناخوداگاه فکر کردم: من همه ی آدمای این شهر رو دوست دارم، چون یکیشونو میشناسم
و اصلا انگار این نفس عملِ دوست داشتن است که معنا میبخشد… از عزیزترین افراد گرفته تا آدم های دوروبر و گربه و حشره و گیاه و پنجره
نه، حوصله ندارم
Author: Shireen
بچه: مامان می شه این سیب زمینی ها رو حلقه ای خرد کنی سرخشون کنی، تازه باباهم اینجوری بیشتر دوست داره
مامان: نه، حوصله ندارم
نتیجه اخلاقی: عشق حوصله می خواهد
:چند سال بعد
بچه که بزرگ شده: مامان یادته یه دفعه بهت گفتم می شه این سیب زمینی ها رو حلقه ای سرخ کنی تو گفتی نه نمی شه، حوصله ندارم
مامان: نه، توجه نکردم
نتیجه اخلاقی ۲: عشق توجه می خواهد
به کارگیری نتایج اخلاقی در زندگی شخصی بچه
عشق: عزیزم می شه این سیب زمینی ها رو اینجوری درست کنی، آخه من اینجوری بیشتر دوست دارم
بچه: نخیر نمی شه، اصلآ خودت درست کن (چاقو را روی تخته رها کرده و از آشپزخونه بیرون می رود.) ه
up-date:
حاشیه) در پی “این چی بود نوشتی” های مکرر دوستان گلی بلبلی در باب این پست اعلام می دارم: این یعنی اینکه ما، یعنی من خودم و من های نوعی مشابه خودم، دیگران را می بینیم و حتا محکوم می کنیم و پیش خودمون میگیم من هیچوقت اینکارو نمی کنم… درحالیکه در موقعیت مشابه بدترشو می کنی… حالا جرات داری پس فردا به بچهه بگو یادته یه دفه یه سیب زمینی ازت خواستیم لاب لاب لاب
شونزده هیوده ساعت تا سال نو مونده
Author: Shireen
الان که دارم نگاه می کنم می بینم که در سالی که گذشت آرزوهام بهم خیانت کردند و من در این سال جدید قصد دارم از رو نرم و همچنان آرزو می کنم دو نقطه پی
اهلی کردن یعنی چه
Author: Shireen
یکی از مصادیق اهلی شدن در یک شهر شناسایی کافه های دنج و دونج آن شهر و گوشه های دنج و دونج آن کافه است. یعنی مثلا اون میز پشتیه که از یه ور به پنجره یک کوچه ست و از جلو یه آیینه داره که آدمو خوب نشون میده و از یه ور به خودت ختم میشه و یه ور هم یه صندلی اضافه هست که روش وسایلتو بزاری و یه تارت شاتوت بزنی و قهوه و هی خیالبافی کنی و تو آینه خودتو بنگری و مردم تو کوچه رو… و فکر کنی اگه زمان به عقب برگرده همون کاریو می کنی دوباره که الان کردی؟ یا مثلا دوباره حاضر بودی عاشق فلان آدم بشی یا بری سر اون کاره یا پا شی بیای دیار غربت و این حرفا و خودت هم سورپرایز بشی که جواب اکثر سوالاتت آره ست ولی هنوز یه پای بساطت بلنگه و یه غمی خلاصه یه گوشه دنج و دونجی تو قلبت خونه کرده باشه و خیلی موفق تر از خودت عمل کرده باشه در اهلی کردن قلبت
